25 اردیبهشت روز بزرگداشت فردوسی و پاسداشت زبان فارسی

سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷

امروز سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 است . این روز را روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و پاسداشت زبان فارسی نام نهاده اند.

 

چنانچه مشهور است ، فردوسی، از دوستان خاندان اهل بیت عصمت و طهارت و شیفته مقام حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام بوده است. این معنا در اشعار بسیاری از فردوسی تجلی یافته است:

خردمند گیتی چو دریا نهاد

  برانگیخته موج از او تندباد
چو هفتاد کشتی درو ساخته همه بادبان ها برافراخته
میانه یکی خوب کِشتی عروس برآراسته همچو چشم خروس
پیمبر بِدو اندرون با علی همه اهل بیت نبّی و وصی
اگر خُلد خواهی به دیگر سرای به نزد نبی و وصی گیر جای
گرت زین بَد آید گناه من است؟ چنین دان و این راه، راه من است
بر این زادم و هم بر این بگذرم یقین دان که خاک پیِ حیدرم


اما مضمون سخنان سالار شهیدان حضرت امام حسین علیه السلام در شاهنامه:

مگر بند، کز بند عاری بود شکستی بود زشت کاری بود

اشاره به این شعر امام حسین در روز عاشورا دارد که:

القَتلُ اَولی من رُکوبِ الغاری؛ کشته شدن بهتر از ننگ تسلیم است.

رستم: مرا کشتن آسان تر آید ز ننگ

امام حسین علیه السلام : مرگ در راه رسیدن به عزت و احیای حق چه آسان است.

رستم: و گر باز مانم به جایی ز جنگ

امام حسین علیه السلام خطاب به برادرش محمّد حنفیه می فرمایند: ای برادر، به خدا قسم، اگر در زمین پناهگاه و چاره ای نداشته باشم، با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد.

تسلیم ناپذیری قهرمانان شاهنامه

فردوسی از زبان قهرمانان و پهلوانان شاهنامه به همه آزاد مردان و ستم ستیزان جهان می آموزد که در برابر بیگانگان سر تسلیم و تعظیم فرود نیاورند و مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهند و این همان مضمون سخنان سید و سالار شهیدان امام حسین علیه السلام در کربلاست.

مرا مرگ خوش تر از آن زندگی که سالار باشم کنم بندگی
بزرگی که انجام آن تیرگی است بر آن مهتری بر بباید گریست
به نام نکو گر بمیرم رواست مرا نام باید که تن، مرگ راست

امام حسین علیه السلام : موتٌ فی عزٍّ، خیرٌ من حیاةٍ فی ذُلٍّ؛ مرگ با عزت بهتر از زندگانی با ذلت است.

چنین گفت کامروز مُردن به نام به از زنده، دشمن بدو شادکام

امام حسین علیه السلام : مرگ در راه عزت، جز زندگانی جاوید نیست و زندگانی با ذلت جز مرگی که از زندگی تهی است نخواهد بود.

مرا مرگ خوش تر به نام بلند از این زیستن با هراس و گزند

امام حسین علیه السلام : من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستم کاران را جز خواری نمی بینم.

نیک نامی

فردوسی نام نیک و افتخارآمیز را بهترین و با ارزش ترین یادگار انسان می داند و از زبان پهلوانان شاهنامه می گوید:

جهان یادگار است و ما رفتنی به گیتی نماند به جز گفتنی
به نام نکو گر بمیرم رواست مرا نام باید که تن مرگ راست

این بیت ها یادآور اشعاری است که امام حسین در برابر سپاه «حُر» خواند:

من می روم و مرگ بر جوانمرد، ننگ نیست؛ آن جوانمردی که اندیشه خیر داشته باشد و در راه اسلام جهاد کند و نیز در راه شایستگان از جان بگذرد و از هر ناشایستی دوری گزیند و با هر تبهکاری ناسازگاری کند. من این زندگانی را نمی خواهم. و چه زنده بمانم یا بمیرم کسی مرا سرزنش نمی کند، تو مورد ملامتی که با ذلت زندگی کنی.

همان نیک نامی به و راستیکه کرد ای پسر سود برکاستی؟

مرا مرگ نامی تر از سرزنش به هرجای بیغاره بدکنش

یکتا پرستی

حکیم ابوالقاسم فردوسی همانند دیگر شعرای نام آور ایران نه تنها در آغاز شاهنامه خداوند یکتا را به زیبایی وصف کرده است؛ بلکه در سراسر این کتاب، نام خدا را، زینت بخش داستان های ایرانیان قدیم نموده است.

توانا بود هر که دانا بود    ز دانش دل پیر، برنا بود

سخن هیچ برتر ز توحید نیست     به ناگفتن و گفتن ایزد یکی است

به نام خداوند جان و خرد کز این برتر اندیشه بر نگذرد
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیهان و گَردانْ سپهر فروزنده نام و ناهید و مهر
ستودن نداند کس او را چو هست میانْ بندگی را ببایَدْتْ بست
پرستنده باشی و جوینده راه به ژرفی به فرمانْش کردن نگاه

پوشش زنان در ایران قبل از اسلام

از داستان های شاهنامه چنین برمی آید که در ایران قبل ازاسلام، زنان و دختران پادشاه دارای موقعیّتی ممتاز و همه دارای حجاب و پوشش بوده اند و فردوسی هنگامی که صفتی برای آنها می آورده از کلمه «پوشیده» و «پوشیده روی» استفاده می کرده است. از جمله در داستان بیژن و منیژه در چند جا برای دختران تورانی این تعبیر را به کار برده است.

به پرده درون دُخت پوشیده روی بجوشید مهرش بپوشید موی
منیژه منم دخت افراسیاب برهنه ندیدی مرا آفتاب
همه دُخت ترکان پوشیده روی همه سرو قد و همه مُشک موی
وزان پس بفرمود شاه جهان که آرید پوشیدگان را نهان
همان دختر شاه پوشیده روی کسی کو نیاید ز پرده به کوی

تهمینه دختر شاه سَمنگان زمانی که خود را به رستم معرفی می کند چنین می گوید:

یکی دخت شاه سمنگان منم ز پُشت هُژَبرو پلنگان منم
به گیتی ز شاهان مرا جفت نیست چو من زیر چرخ بلند اندکی است
کس از پرده بیرون ندیده مرا نه هرگز کس آوا شنیده مرا

سخنان اخلاقی شاهنامه

درباره دانش اندوزی:

میاسای ز آموختن یک زمان ز دانش میفکن دل اندر گمان

مبارزه با هوای نَفْس و شهوت رانی

اگر بر خرد چیره گردد هوا نیابد ز چنگ هوا، کس رها
خردمند کآرد هوا را به زیر بود داستانش چو شیر دلیر

مبارزه با حرص و آز

بخور آن چه داری و بیشی مجوی که از آز کاهَد همی آبروی

راست گویی و پرهیز از دروغ

به گیتی به از راستی پیشه نیست ز کژّی تَبَر هیچ اندیشه نیست
چو با راستی باشی و مردمی نبینی به جز خوبی و خرّمی

تلاش و کوشش

به رنج اندر است ای خردمند گنج نیابد کسی گنج نابرده رنج

بی آزاری

به نزد کهان و به نزد مهان به آزار موری نیرزد جهان

نیکی و احسان

مکن بَد که بینی به فرجامْ بد ز بد گردد اندر جهان نامْ بد
نگر تا چه کاری، همان بِدْروی سخن هرچه گویی همان بشنوی
تو تا زنده ای سوی نیکی گرای مگر کام یابی به دیگر سرای

بردباری و پرهیز از غرور

سَرِ مردمی بردباری بود سبک سر همیشه به خواری بود
به آزار موری نیرزد جهان

نیکی و احسان

مکن بَد که بینی به فرجامْ بد ز بد گردد اندر جهان نامْ بد
نگر تا چه کاری، همان بِدْروی سخن هرچه گویی همان بشنوی
تو تا زنده ای سوی نیکی گرای مگر کام یابی به دیگر سرای

بردباری و پرهیز از غرور

سَرِ مردمی بردباری بود سبک سر همیشه به خواری بود

 

نظرات کاربران

توجه: توجه

امکان ثبت نظر برای این مطلب وجود ندارد.